یادش به خیر...

چند سال پیش، در زمان دانشجویی، دوستی داشتم که قد و قواره‌ای رشید داشت و صورتی مردانه و زمخت و ازنظر سن و سال بزرگ‌تر از من و هم‌اتاقی‌ها بود. شغلش معلمی بود و دانش‌آموزانش از بدبخت‌ترین دانش‌آموزان دنیا. خاطرم هست که یک بار چنان سیلی محکمی به یکی‌شان زده‌بود که خودش تا چندین روز ناراحت و آشفته بود و آرام و قرار نداشت.

بگذریم! اخلاق کلاس درس یک معلم، اگر نه همیشه، در بیشتر موارد، با شخصیت واقعی‌اش متفاوت است. راستش را بخواهید من هم می‌خواستم معلمی کنم، اما گویا دانش‌آموزان حس بسیار قوی‌ای داشتند و از همان ابتدا خر خود را شناختند و فرصت معلمی کردن را از این معلم بیچارهٔ بی‌زبان گرفتند. مدیر می‌گفت بایستی می‌زدی، با سیلی و لگد! به زبان گفتم حق با شماست و در دل گفتم: ای حیوان کثیف!

غرض از این‌همه مقدمه‌چینی این بود که بگویم دوستم، آن معلم خشن، در میان تمام وسایلی که با خود به خوابگاه آورده‌بود، نوار کاستی داشت که آهنگ‌های کودکانهٔ دوران بچگی‌اش را بر روی آن ضبط کرده‌بود و هر از چند گاهی در خلوت خود با آن‌ها به عوالمی می‌رفت که نگو و نپرس. به او می‌خندیدیم و دستش می‌انداختیم و با نگاهی عجیب به ما می‌گفت: شما چه می‌فهمید؟!

راست می‌گفت، ما هیچ نمی‌فهمیدیم و بعد از آن هم نفهمیدیم. یکی از آن آهنگ‌ها را چند روز پیش جایی شنیدم و بهانه‌ای شد برای نوشتن، که این روز‌ها اصلاً حال و حوصله‌اش را ندارم. آن آهنگ خاطره‌انگیز را از اینجا بشنوید.

یادش به خیر.

/ 1 نظر / 44 بازدید
جاودانی

سلام از دانشجوهای ع.پ.کاشان هستم مدتیه شعر گفتن رو شروع کردم و نیازمند راهنمایی ممنون می شم سری بزنید و نظرتون رو بگید مدت هاست منتظر اشعار جدیدتون هستم