می‌خواستم....

می‌خواستم....

می‌خواستم....

می‌خواستم....

می‌خواستم....

می‌خواستم....

اما....

/ 7 نظر / 41 بازدید
بهنام صداقت

ما خادمین صخره مرگیم اینطرف آنسوتر است پهنه اوج عقابها سلام با احترام دعوتید.

simon

سلام آدم تاريك غزل. منو يادته؟ زندگي رو سر هردومون هوار شده. عزيزيم همسر اختيار كردن كلا از شعر و شاعري انداختتا. چرا نيستي عمو؟ من مشتاق شعراي قشنگت هستما.

لی لا

نفس خواستن یعنی امید به زندگی...

اکرم حیدری

سلام وبلاگ ِ سنگریزه با 2 غزل به روز شد اکرم حیدری/ رشت اردیبهشت 92

حمید نازلی

خواستم آتش شوم ابری زد و باران گرفت خواستم دریا شوم آتش بر این دامان گرفت خواستم در دور هستی دورکی با خود زنم چرخ هم بشکست و ویرانی سراپامان گرفت خواستم در اوج مستی با خدا خلوت کنم کفر آمد رقص رقصان بر دل و بر جان گرفت

[منتظر]

simon

lمرتضي جان!! اوضاع مرتبه؟ آقا تو اين وبلاگ و گاهي سر ميزدي الان طبع شعرت چه بلايي سرش اومده؟ نگران شدم. اميدوارم مشكل نباشه و همش از شلوغيه سرت به بچه و اينا باشه كه نميايي اينجا. [شرمنده]